محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
199
اكسير اعظم ( فارسى )
هفت توله آب ليمون شربتى آب انار ولايتى هر يك نيم آثار آب تربوز و آثار سيب ولايتى نيم آثار كسيرو يك آثار برگ خرفه نيم آثار و سه فلوس نبات يك آثار شير بز پنج آثار عرق كشند شربتى از نه توله تا بيست توله و قبل از وقت دوره يك گهرى دواى آهك پخته و ليمون كه در ذكر ادويهء نافع ربع دائره مسطور شد نوشانيدند از اين تدبير در مدت يك نيم ماه لرزه موقوف گشت ليكن بروز دوره تب بمعمول خود مىآمد براى دفع آن سفوف برگ بادرنجبويه سه ماشه با نبات برابر مىدادند و هر روز شربت كشوث والد علوى خان و شربت افسنتين هر يك دو توله در گلاب و عرق بيدمشك هر يك هفت توله مىنوشانيدند و به همين تدبير در دو ماه صحت كلى يافتند ليكن سياهى بدن باقى بود جهت رفع سياهى و ضعف خميرهء گاو زبان عنبرى با عرق زردك علوى خان دادند در مدت سه چهار ماه سياهى رفع شد . صفت عرق زردك بگيرند زردك از پوست و استخوان پاك كرده پنج آثار گل گاو زبان گل فرنجمشك گل سرخ هر يك نه توله برگ گاو زبان بسفائج درونج عقربى هر يك هفت توله ابريشم خام چهل توله صندل سفيد پنج توله اشنه سنبل الطيب هر يك چهار و نيم توله عود خام و عود غرقى هر يك سه و نيم توله زعفران نه ماشه مشك عنبر اشهب هر يك سه ماشه شربتى از هفت توله تا پانزده توله با شربت تنبول نواب علوى خان چهار توله و تخم فرنجمشك نه ماشه علاج ربع معكوس و اين هم نوعى از ربع است كه دو روز مىآيد و يك روز نه و همه اسباب و علامات اين مانند ربع دائره بود ليكن ربع اسلم است و اين ارواء بلكه مهلك است كذا فى الانديميزا و علاجش بتمامه همان است كه در ربع دائره مسطور شد و ليكن بايد كه در اينجا در تقويت و تفريج و تسكين بيشتر از اسهال و ادرار كوشند و سفوف بادرنجبويه و يا شاهتره در اين باب از مجربات است و همچنين سفوف تخم هر دو با نبات مساوى شربتى سه ماشه و گاهى اين نوع در آخر ربع دائره مىآفتد و در دورهء چهارم بهلاك مىانجامد و گاهى از ابتدا شروع مىگردد و به دورهء ششم بعروض غشى هلاك مىنمايد . قسط ابن لوقا گفته كه نوعى از ربع است كه آن را منعكسه گويند و او آن است كه دو روز نوبت كند و يك روز راحت دهد و علاجش بتلطيف تدبير در روز اول كنند تا غذا بر طبيعت ثقل نيارد و تنشيط بدن روز دوم بحمام و راحت نمايند و استعمال قى روز سوم كنند زيرا كه حمام ترقيق اخلاط نمايد و سيلان او به سوى معده كند حميات ديگر از انواع حميات سوداوى كه آن خمس و سدس و سبع و ثمن و تسعه و عشر است هر يك بكسر اول و اسامى هر يكى از اينها به حسب دورهء او ماخوذست مثلًا اگر سه روز در ميان آيد خمس گويند زيرا كه روز مع روز ترك آن پنجم روز باشد و همچنين اگر چهار روز در ميان آيد سدس خوانند و باقى را همچنين قياس كنند تا عشر كه هشت روز در ميان آيد و زياده از عشر نيز اتفاق افتد چنانچه قرشى گويد مردى را ديدم كه تب او را در هر هيجده روز يك نوبت مىآمد . و حكيم ارزانى مىنويسد عورتى را ديدم كه سيزده روز در ميان او را تب مىآمد . و محشى شرح اسباب نوشته كه شخصى را در هر ماه دو بار تب مىآمد . بالجمله به قول شيخ اين حميات را در يونانى فيماطوس نامند و قومى مثل اين حميات را دواره ناميدهاند به سبب طول دوران آنها . و انطاكى گفته حماى فائته و مشمى متراقبه و متعديه از مجراى طبيعى و اين مسمى به اسم ادوار آن است پس حماى خمس گويند اگر در پنجم روز واقع شود و همچنين ديگر اقسام آن و وجود خمس اجماعى است . و اما ما فوق آن را جالينوس منكر است و ديگران اثبات آنها مىكنند چنانچه قول قرشى و غيره مذكور شد . و سدس و سبع و ما فوق آن را بقراط نيز ذكر كرده . و جالينوس گويد كه من در عمر خويش زين تپها هيچ نديدهام و نه خمس جلى قوى را ديدم كه آن حمى مثل خفى ضعيف است . و مىگويد بعيد نيست كه سبب اين تپها تدبيرى بود يعنى سببى از اسباب باديه باشد چون حركت و رياضت قوى دفعهً با طعام و شراب و دواى ناموافق يا چيزى از اعراض نفسانى چون فرحت و غضب و غم و فكر كه اندر مزاج اثر كند هر وقت كه سببى از اين اسباب تازه شود تب تولد كند يعنى سبب ادوار و عودات آنها عودات تدبير و ادوار آن باشد نه ادوار موادى كه منصب گردد . و مىگويد كه واجب است در امتحان اين تپها رعايت كردن اين معنى تا غلطى واقع نشود يعنى امتحان نمايند كه آيا اين حميات از عودات تدبير است يا از ادوار انصاب مواد . و شيخ الرئيس مىفرمايد كه جالينوس مثل منكر است براى وجود اين حميات يعنى دليل ندارد زيرا كه مىگويد نديدهام و نمىگويد كه نمىتواند شد پس مانند منكر شد و مثل موجب است كه براى امثال اين تپها اصل ديگر يعنى سوء تدبير گفته . و چون بلفظ بعيد نيست گفته و بالجزم نگفته كه سبب اين تپها آن است لهذا مانند موجب شد ليكن بقراط تحقيق قول در وجود سبع و تسع نموده اين در ظاهر متعذر و مستحيل نيست تا احتياج رجوع در آن به سوى تاويلى افتد كه حدوث آنها از عودات تدبير است . و اقوالى كه بقراط در باب اين حميات گفته اين است كه سبع طويل المدت است و قتاله نيست و تسع در مدت درازتر از آن است و مهلك نيست و گفته كه خماسى ردىترين